این روزهای ما(آبله و پروژه پوشک)28دی95
سلام و صد سلام به همه دوستان. یادتان هست که نوشتیم آویسا خانم آبله مرغان گرفته بودند خواستیم بگوییم علی هم بعد دو هفته گرفت.
روز سه شنبه که از مهد تحویلشان گرفتیم وقتی رسیدیم خانه اول از همه آویسا متوجه جوش های فشرده در گردنشان شد و من فهممیدم که بله آبله گرفتن و از داروهایی که از آویسا ذخیره کرده بودم بر جوش ها زدم تا همسرجان امد و بردنشان دکتر تا مطمئن شود که دقیقاً آبله است. چشمتان روز بد نبیند هر جا که جای خالی در بدن پسرک بود جوش در امده بود و بچه م کلاً کلافه. روز چهارشنبه همسرجان مرخصی گرفتن و نشستن خانه. من و آویسا هم آمدیم اداره و مدرسه.
ده روز استعلاجی برای بنده که کسی در این شهر ندارم یعنی فاجعه . خلاصه با همسرجان مشورت کردیم و نظر بنده بر این بود که هفته پیش رو را در خانه بابای همسرجان بگذرانیم تا علی یه هفته مهمان آنها باشد اما همسرجان تمایلی نشان ندادند با تلفن عمه پسرک و گفتگوهای خواهر برادری قرار بر این شد که علی کوچولو یه هفته مهمان عمه جان باشد.
از این شد که ما صبح زود رهسپار خانه عمه ارغوان میشدیم و حدودای ساعت 10دقیقه به 7 علی رو تحویل میدادیم و روز اول همسرجان تجربه نداشت و حدود 20دقیقه ای طول کشید اما در روزهای بعد بهتر شد و البته دو صبح هم در خواب ایشان را تحویل داده بودند. شب ها خواب های علی به خاطر جوش ها ناآرام بود و کلاً نخوابیده بود.
اما در این یه هفته که البته 4روز کاری علی و دو روز هم به خاطر آلودگی هم علی و هم آویسا مهمان عمه جانشان بودند بنده تازه فهمیدم که چه عمری در این 6سال هدر دادم و چه استرس هایی که نکشیدم و آنهایی که خیلی راحت صبح بچه شون رو میزارن و میرن و بعدازظهر میرن می گیرن چه نعمتی خدا نصیب شون کرده. تازه در بعضی از روزا شام مان را هم از عمه جان می گرفتیم و افسوس من بیشتر می شد. بگذریم شاید قسمت من این بود که همیشه در کشمکش باشم. روز سه شنبه هم بعلت فوت آقای رفسنجانی تعطیل بودیم و کمکی به ما و استراحتی برای عمه ارغوان بود. هر چند که اونروز رو هم رفتیم خونه باباجون.
در هر حال اون هفته گذشت یه دوره 12 روزه از 14 دی تا 25 دی. آخرین روز هم به پاس قدردانی به پیشنهاد من کیکی شکلاتی خریدیم با همسرجان خانه عمه نشستیم و تشکری کردیم و برگشتیم .دایی ایرج اینا خداروشکر خونه شون رو فروختن و از ساختمان 26رفتند . علی کوچولو برخلاف کوچیکی های آویسا تا وارد ساختمون میشدیم میرفت سمت در خونه دایی که بریم اونجا.
از 4شنبه که به خونه اومدیم پروژه پوشک گیری علی آقا شروع شد و الان 6روز میشه که علی آقا پوشک نمیشه. بعضی روزا خوبه بعضی روزا کلا تو گلاب به روتون می شینم . این پروژه تموم بشه احساس می کنم دیگه پسرم بزرگ میشه. یه سبد جایزه مهیا نمودیم هم در خانه و هم مهد تا در هر سفرشون تقدیم نماییم. برنامه جایزه بسیار موثر و کمک کننده بود در هر حال انشاءالله زودتر به سرانجام رسد تا خیالی آسوده کنیم.'
پسرم با صورت آبله زده و لباس خواب خواهری

پروژه پوشک گیری

ژستش منو کشته

تا باباش می خواست بیرون مثلاً لباس گرم پوشیده حاضر شده بره




این روزهای ما(آبله و پروژه پوشک)28دی95 
